ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
568
معجم البلدان ( فارسى )
فروض الثّوير عن يمين رويّة * كان لم تديّره أوانس حور « 1 » روضة الجوالقيّه [ ر ض ت ل ج ى ى ] در سرزمين يمامه است . روضة الجوف [ ر ض ت ل ج ] جوف در جاى خود ياد شده است . حفص اموى چنين مىسرايد : رعى الرّبيع فلمّا هاج بارضه * و أبصر الرّوض روض الجوف قد نضبا سما الى غدر قد كان اوطنها * بالغمر فانقضّ فى غاباته جنبا « 2 » روضة حجرة دوس [ ر ض ت ح ر ت د ] دوس نام قبيلهاى از قوم ازد است كه ابو هريره از ايشان است . ايشان را جايگاهى است كه حجرة دوس خوانده مىشود . و در آنجا ميان قبيلهء بنى كنانه و قبيلهء دوس جنگى رخ داد . اين جايگاه امروز نيز « حجرة دوس » خوانده مىشود . ابن وهب دوسى چنين مىسرايد : ان تؤت حجرتنا نعقد نواصيها * ثمّ نكن كالّذى بالامس يعتدل تحبّ روضاتنا جدبا و ممرعة * كما نحبّ اذا ما صحّت الابل نحن حفرنا بها حفراء راسية * فى الجاهلية اعلى حوضها طحل « 3 » روضة الحدّاد [ ر ض ت ل ح د دا ] من آن كتاب را خالص چنين يافتم كه با حاى بىنقطه است . ولى آن را جدّاد با جيم مضموم مىدانم . جداد كه به معنى طلحهاى كوچك است ، اينجا نام درهاى بزرگ است . اياس پسر ارت چنين مىسرايد : [ 848 ] حىّ الجميع بروضة الحدّاد * من كلّ ذى كرم يزين النّادى « 4 » روضة الحزم [ ر ض ت ل ح ] با حاى بىنقطه و ذاى نقطهدار . زمين بلندتر را گويند . و به صورت « حزن » نيز روايت شده است . نام آبى است از آن بنى اسد . مضرّس پسر ربعى چنين مىسرايد : تربّعن روض الحزم حتّى تعاورت * سهام السّفا قريانه و ظواهره « 5 » بو صخر هذلى نيز چنين مىسرايد : لمن الدّيار تلوح كالوشم * بالجابتين فروضة الحزم فبرملتى فردى فذى عشر * فالبيض فالبردان فالرّقم « 6 » روضة حزن ليّة و سيحان ليّه [ ر ض ح ل ى ى ت و س ] با تشديد ياى دو نقطه زير و همچنين سيحان هر يك در جاى خود ذكر شده است . اصمعى گويد : حزن ( ريگزار ) در سرزمين بنى يربوع است . كعب پسر زهير چنين مىسرايد : تربّعن روض الحزن ما بين ليّة * و سيحان مستكّا بهنّ حدائقه « 7 » روضة الحزيز [ ر ض ت ل ح ] با حاى بىنقطه و تكرار « زا » و ميان آنها ياى دو نقطه نام حزيز عكل است . شاعر عكلى به روايت ابن حبيب چنين سروده است : الا انّ الحزيز عكل * به روض به كلأ و ماء ترى ذبّانه مثل النّشاوى * اذا ما هاج بينهم الغثاء « 8 » روضة حقل [ ر ض ت ح ] جايگاهى است در سرزمين سليم . عباس پسر مرداس سلمى چنين مىسرايد :
--> ( 1 ) . « روض الثّوير » در سمت راست « رويّه » گويى حوريان در آنجا دير نساختهاند . ( 2 ) . در بهار بچريد و « روضهء جوف » را خشكيده يافت و به هيجان آمد پس به سوى گودالهايى كه در « غمر » مىشناخت شتابيد . ( 3 ) . اگر به « حجرهء » ما در آيند بر پيشانى ايشان نوشته خواهد شد . ( سر نوشت ايشان معين است ) ما زمين خود را چه خشك و چه سبز دوست داريم . چنان كه شترانمان را . ما در آنجا چاههاى از دورهء جاهليت كنده داريم . ( 4 ) . در « روضة الحداد » همگان زنده باشند . همه بزرگوار و زينت بخش مجلس باشند . ( 5 ) . در « روضه حزم » بهاره كردند تا تيرها بسوى شيب و فراز آنجا فرود آمد . ن . ك : چ ع 2 : 46 : 4 . ( 6 ) . در « جابتين » و روضهء حزم و در شنزار « فردى » و « ذى عشر » و « بيض » و « بردان » و « رقم » از خانهها فقط نقشى باقى مانده است . بيت اول اين شعر در چ ع 2 : 3 و چ ع 4 : 740 : 5 و هر دو در چ ع 1 : 795 : 12 و چ ع 3 : 872 : 8 و 9 آمده است . ( 7 ) . بهار را در « روضهء حزن » ميان « ليّه » و « سيحان » گذرانيديم و باغچههاى آنجا ايشان را فرا گرفته بود . اين بيت در چ ع 2 : 46 : 4 نيز ديده مىشود . ( 8 ) . همانا « حزيز » « حزيز عكل » است كه روضهها و چمنها و آب دارد و مگس بسيار و پشه دارد .